تبليغاتX
کلبه من

کلبه من

"با این کلمه های زمینی نمی شود تورا سرود ای کاش کبوترها کلمه می شدند"

سلا سلام سلام

خوبین بچه ها؟

آذین جون. پر عزیز. روناک عزیز. فرشته کوچولو عزیز. فرشته جان. مهدی مهربان.

نگار جون.   سهیلا عزیز. خواهران نابغه گل و مرضیه جیگر و شهاب«گل سرخ» عزیز

از همه همه شما ها ممنونم به خاطر کادوها و تبریک هایی  که بهم دادید

اینم از آپ جدید

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت17:42توسط فاطمه |

 

 

 سکوتم تنها حرفی است که در زربافت های قلبم می تابم و می پیچمش و

 به دست کبوتر قاصد می سپارم تا نغمه هایش را برایت بخواند.  

چه قصه شیرینی!

 تو با نگاهت حرفی میزنی و من با سکوتم!

 شاید این طور بهتر باشد. عاشقانه های شاعرانگیمان را هیچ گوشی شنیدار نیست.

"از یه فرشته مهربون"

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت17:37توسط فاطمه | |

بچه ها فردا تولدمه ولی نمی تونم بیام بنابراین امروز اومدم

بریم تو فاز تولد

نگاهم کن …

آرام آرام می آید

تولد دختری از جنس نور

تولد عشق

آری

یادم هست!

آن روز که چشم

به دنیای پوچ آدم ها باز کردی

چشمان تیره من

به دنبال نگاه زیبای تو بود

و قلب پاک تو انگار با من بود

و صدایی که در گوش آسمان می پیچید

دخترکی پاک چون فرشته ها

به زمین هدیه شد

و من آرام گریستم

انگار میدانستم که لایق روح بزرگ تو نیستم

و میدانستم که نگاهت

روزی خرابم میکند ...

 شب تولد تو بود و من

ترانه ی طپش های قلب عاشق خویش را

تقدیم سال های تنهایی تو میکنم

تولد تولد تولدم مبارک

مبارک مبارک تولدم مبارک

بیام شمعارو فوت کنم

 

تا صدسال زنده باشم

تولد تولد تولدم مبارک

 

تولدم ها دست بزنید دیگه

حالا دست دست دست دست دست

بابا دستا شوله فاطمه گله

 

راستی کادوهاتون کوش

کادو فراموش نشه ها

میخوام وقتی که دوباره اومدم این جا پر کادو باشه

 

 

بازم تولدم مبارک

خوب دیگه دوباره تولدم مبارک باشه

 

همه شماها رو  دوست دارم

فعلا بابای

یازدهم مهرماه یک هزا و سیصد و هشتاد و هشت

 

 

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت13:23توسط فاطمه | |

این روزها کمی زودتر می خوابم و کمی دیرتر بیدار می شوم تا تو را بیشتر در خواب ببینم.

هرشب، با آن چشمان پرفروغت، آرام نظاره گر من می شوی و من از سنگینی نگاه تو توان

سخن گفتن ندارم.... اما حیف، اینها همه خواب و رویاست.

....خوب دیگر، وقت خواب است.یادت باشد امشب که آمدی، خبری از خودت بیاوری تا قلبم

دوباره به حرکت درآید؛ تا بدانم ذره های وجود من بیهوده نیست. من هم یادم هست که این

دفعه چشمانم را روی چشمانت ببندم.

 

"از یه فرشته مهربون"

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت8:14توسط فاطمه | |

 خداحافظ ای ماه غفران و رحمت

خداحافظ ای ماه عشق و عبادت

خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها

خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی

خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه

خداحافظ ای بهترین ماه الله

نماز و روزه هاتون قبول وعیدتون مبارک

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت11:9توسط فاطمه | |

 

 

حسی که از گوشه چشمم لغزید و روی نگاهت نشست، تکه ای از پاره های دلم بود؛

اما انگار نگاه تو هم آغوش فصل سرد زمستان بود که راحت کوله بار بی احساست

را بستی و رفتی . من در این سکوت سرد غریبانه، به پاره های دلم خیره شدم که از

گوشه چشمانم می ریزد.

" از یه فرشته مهربون "

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت14:34توسط فاطمه | |